عبد الرزاق اللاهيجي

68

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )

مفهوم قدرت معتبر نيست كه اراده فعل نيز مقدور باشد ، بلكه مقدوريّت فعل معتبر است . پس اگر گويند : فرق چيست كه واجب تعالى فعل را در دست بنده ايجاد كند ، يا ايجاد چيزى كند كه نزد وجود آن چيز ، بر بنده فعل واجب شود . جواب گوئيم : كه فرق از زمين تا آسمان . چه در صورت اوّل فعل را ديگرى كرده ، و در صورت دويم فعل را بنده خود بارادهء خود كرده . و ببايد دانست كه قوّت وقع اين شبهه در دلها ، به سبب قلّت تدبّر است . چه مفهوم « نمىتواند بكند » كه منشأ اعتراض اوّل است ، بر مردم مشتبه است . نيك بايد تأمّل كرد كه « نمىتواند نكندى » كه بسبب ملجأ ساختن ديگرى باشد ، و يا به سبب آنكه فعل را ديگرى مىكند و بنده نمىتواند معارض وى شد ، غير « نمىتواند نكندى » است كه به سبب زيادتى خواهش بنده باشد مر كردن را . مثالش اينكه : كسى را حاكم ملجأ سازد به قتل كسى ، و كسى ديگر را بنابر عداوت ، مثلا ، قوّت غضبى به حركت درآيد و بغايت مشتاق كشتن او شود ، به مرتبه‌اى كه نتواند خود را بازداشت از كشتن او . و بر اين هر دو كس ، صادق است كه نمىتوانند نكشند : امّا يكى بنابر ايجاب ديگرى مر او را . و يكى بنابر غلبهء خواهش خود مر كشتن را . پس نيك تأمّل در اين هر دو معنى كن ، و ببين كه تفاوت به قدر تفاوت ميان زمين و آسمان هست يا نه ؟ و ايضا بر مردم مشتبه است مفهوم « واجب شدن » فعل نزد وجود شيء ، كه منشأ اعتراض دوّم است . چه اين مفهوم دو احتمال دارد : يكى آنكه شىء علّت فاعلى وجوب فعل باشد . و ديگرى آنكه شىء علّت معدّه وجوب يا شرط وجوب باشد . و علّت فاعليهء وجوب نباشد مگر ذات بنده ، ليكن به اعداد شيء مذكور ، يا شرطيّت وى . و مراد معنى دوّم است . چه در اين صورت داعى ، علّت معدّهء انبعاث خواهش است در نفس فاعل . و خواهش از نفس فاعل منبعث شود لا محاله . و به خواهش فعل واجب شود . پس بنده خود فاعل وجوب فعل خود باشد ، به اعداد داعى ، كه مستند است ، به وسائط كثيره ، به واجب الوجود . پس چون علّت معدّه كه داعى باشد مستند است به واجب الوجود ، فعل مفوّض به بنده